Warning: fopen(/home/manva3/domains/manvatoo.com/public_html/religion/wp-content/cache/wp_cache_mutex.lock) [function.fopen]: failed to open stream: Permission denied in /home/manva3/domains/manvatoo.com/public_html/religion/wp-content/plugins/wp-cache/wp-cache-phase2.php on line 96
 بخش تخصصی اسلام شناسی » Blog Archive » صدها هزار کاربر اینترنتی، بیننده شعر منسوب به امام سجاد (ع)

< مسیریاب > خانه / اخبار / عنوان مطلب : صدها هزار کاربر اینترنتی، بیننده شعر منسوب به امام سجاد (ع)

سه شنبه ۲۵-۱۲-۱۳۸۸ | Mobile | RSS

صدها هزار کاربر اینترنتی، بیننده شعر منسوب به امام سجاد (ع)

۲۲ اردیبهشت, ۱۳۸۸ | ۱ توضیح | پست شده در گروه اخبار

خبرگزاری فارس: با وجود آنکه اشعار این کلیپ منسوب به "امام سجاد زین العایدین علیه السلام " است اما متأسفانه دشمنان اهل‏بیت(ع) در اکثر سایت‏هایی که از این کلیپ استفاده شده تلاش زیادی برای "عدم معرفی منبع شعر " صورت داده‏اند.

به گزارش خبرنگار سرویس "فضای مجازی " خبرگزاری فارس، ابنا نوشت؛ در ماه‏های اخیر یک کلیپ در سطحی بسیار وسیع در اینترنت پخش می‏شود که حاوی شعری با مضمون یادآوری لحظه تنهایی مرگ است. این کلیپ که عمدتا در سایت‏های اهل‏سنت منتشر شده با استقبال بی‏سابقه‏ای از طرف مسلمانان روبرو شده است ؛ تا جایی که هر کسی که برای اولین بار این کلیپ را ملاحظه می‏کند آنرا برای دوستان خود ارسال می‏نماید.
شعر این کلیپ بارها به وسیله تواشیح‏خوان‏های متعدد عرب و به روش‏های مختلفی اجرا شده است. کاربران اینترنتی نیز با گذاشتن تصاویر و فیلم‏های مختلفی روی این اشعار آن را در سایت‏های مختلفی قرار داده اند. حتی در کشور فرانسه تنی چند از کاربران اینترنتی ترجمه فرانسوی آنرا تهیه کرده و بر روی این شعرخوانی مونتاژ کرده‏اند.
اما آنچه بسیار جالب است اینکه اشعار این کلیپ که یادآور تنهایی لحظه مرگ و بعد از مرگ است منسوب به "امام سجاد زین العایدین علیه السلام " می‏باشد ؛ اما متأسفانه دشمنان اهل‏بیت(ع) در اکثر سایت‏هایی که از این کلیپ استفاده شده تلاش زیادی برای "عدم معرفی منبع شعر " صورت داده‏اند!
این کلیپ با اسم "لیس الغریب " در سایت‏ها گذاشته شده است و با یک بر آورد از تعداد سایت‏هایی که از این کلیپ استفاده کرده‏اند و یا انتشار آن به وسیله کاربران می‏توان این تعداد را به صدها هزار نفر تخمین زد.
شایان ذکر است یک خانم جوان هلندی که اسلام آورده بود در مصاحبه با شبکه العربیة یکی از علل اسلام آوردن خود را دیدن این کلیپ که یاد آور لحظات مرگ است عنوان می‏کند.
جا دارد که در کنار عنوان لیس الغریب برای این شعر، عنوان "من هو الغریب فی وطنه " را در مورد سراینده آن به کار بریم که متأسفانه با وجود این اثر ـ و نیز مآثر جاویدانی همچون ادعیه "صحیفه سجادیه " ـ در بین مسلمانان جهان شناخته‏شده نیست و حتی مقبره‏اش در مدینه جدّ بزرگوارش به آن شکل غریبانه درآمده است.
امید اینکه متولیان امور فرهنگی با دیدن این کلیپ به دنبال استفاده از روش‏های نو در معرفی و نشر معارف اهل‏بیت عصمت و طهارت ـ علیهم السلام ـ و بکارگیری گروه‏های تواشیح‏خوان حرفه‏ای داخلی و خارجی و امکانات صوتی و بصری باشند و کاری شایسته در این زمینه برای مسلمانان ایران و جهان انجام دهند.
…………………..
متن شعر منسوب به امام سجاد (ع)
لَیْسَ الغَریبُ غَریبَ الشَّأمِ والیَمَنِ *إِنَّ الغَریبَ غَریبُ اللَّحدِ والکَفَنِ
إِنَّ الغَریِبَ لَهُ حَقٌّ لِغُرْبَتـِهِ * على الْمُقیمینَ فی الأَوطــانِ والسَّکَنِ
سَفَری بَعیدٌ وَزادی لَنْ یُبَلِّغَنـی * وَقُوَّتی ضَعُفَتْ والمـوتُ یَطلُبُنـی
وَلی بَقایــا ذُنوبٍ لَسْتُ أَعْلَمُها * الله یَعْلَمُهــا فی السِّرِ والعَلَنِ
مـَا أَحْلَمَ اللهَ عَنی حَیْثُ أَمْهَلَنی * وقَدْ تَمـادَیْتُ فی ذَنْبی ویَسْتُرُنِی
تَمُرُّ سـاعـاتُ أَیّـَامی بِلا نَدَمٍ * ولا بُکاءٍ وَلاخَـوْفٍ ولا حـَزَنِ
أَنَـا الَّذِی أُغْلِقُ الأَبْوابَ مُجْتَهِداً * عَلى المعاصِی وَعَیْنُ اللهِ تَنْظُرُنـی
یَـا زَلَّةً کُتِبَتْ فی غَفْلَةٍ ذَهَبَتْ * یَـا حَسْرَةً بَقِیَتْ فی القَلبِ تُحْرِقُنی
دَعْنی أَنُوحُ عَلى نَفْسی وَأَنْدِبُـهـا * وَأَقْطَعُ الدَّهْرَ بِالتَّذْکِیـرِ وَالحَزَنِ
کَأَنَّنی بَینَ تلک الأَهلِ مُنطَرِحــَاً * عَلى الفِراشِ وَأَیْدیهِمْ تُقَلِّبُنــی
وَقد أَتَوْا بِطَبیبٍ کَـیْ یُعالِجَنـی * وَلَمْ أَرَ الطِّبَّ هـذا الیـومَ یَنْفَعُنی
واشَتد نَزْعِی وَصَار المَوتُ یَجْذِبُـها * مِن کُلِّ عِرْقٍ بِلا رِفقٍ ولا هَوَنِ
واستَخْرَجَ الرُّوحَ مِنی فی تَغَرْغُرِها * وصـَارَ رِیقی مَریراً حِینَ غَرْغَرَنی
وَغَمَّضُونی وَراحَ الکُلُّ وانْصَرَفوا * بَعْدَ الإِیاسِ وَجَدُّوا فی شِرَا الکَفَنِ
وَقـامَ مَنْ کانَ حِبَّ لنّاسِ فی عَجَلٍ * نَحْوَ المُغَسِّلِ یَأْتینـی یُغَسِّلُنــی
وَقــالَ یـا قَوْمِ نَبْغِی غاسِلاً حَذِقاً * حُراً أَرِیباً لَبِیبـاً عَارِفـاً فَطِنِ
فَجــاءَنی رَجُلٌ مِنْهُمْ فَجَرَّدَنی * مِنَ الثِّیــابِ وَأَعْرَانی وأَفْرَدَنی
وَأَوْدَعونی عَلى الأَلْواحِ مُنْطَرِحـاً * وَصـَارَ فَوْقی خَرِیرُ الماءِ یَنْظِفُنی
وَأَسْکَبَ الماءَ مِنْ فَوقی وَغَسَّلَنی * غُسْلاً ثَلاثاً وَنَادَى القَوْمَ بِالکَفَنِ
وَأَلْبَسُونی ثِیابـاً لا کِمامَ لهـا * وَصارَ زَادی حَنُوطِی حیـنَ حَنَّطَنی
وأَخْرَجونی مِنَ الدُّنیـا فَوا أَسَفاً * عَلى رَحِیـلٍ بِلا زادٍ یُبَلِّغُنـی
وَحَمَّلونی على الأْکتـافِ أَربَعَةٌ * مِنَ الرِّجـالِ وَخَلْفِی مَنْ یُشَیِّعُنی
وَقَدَّمونی إِلى المحرابِ وانصَرَفوا * خَلْفَ الإِمـَامِ فَصَلَّى ثـمّ وَدَّعَنی
صَلَّوْا عَلَیَّ صَلاةً لا رُکوعَ لهـا * ولا سُجـودَ لَعَلَّ اللـهَ یَرْحَمُنی
وَأَنْزَلونی إلـى قَبری على مَهَلٍ * وَقَدَّمُوا واحِداً مِنهـم یُلَحِّدُنـی
وَکَشَّفَ الثّوْبَ عَن وَجْهی لِیَنْظُرَنی * وَأَسْکَبَ الدَّمْعَ مِنْ عَیْنیهِ أَغْرَقَنی
فَقامَ مُحتَرِمــاً بِالعَزمِ مُشْتَمِلاً * وَصَفَّفَ اللَّبِنَ مِنْ فَوْقِی وفـارَقَنی
وقَالَ هُلُّوا علیه التُّرْبَ واغْتَنِموا * حُسْنَ الثَّوابِ مِنَ الرَّحمنِ ذِی المِنَنِ
فی ظُلْمَةِ القبرِ لا أُمٌّ هنــاک ولا * أَبٌ شَفـیقٌ ولا أَخٌ یُؤَنِّسُنــی
فَرِیدٌ وَحِیدُ القبرِ، یــا أَسَفـاً * عَلى الفِراقِ بِلا عَمَلٍ یُزَوِّدُنـی
وَهالَنی صُورَةً فی العینِ إِذْ نَظَرَتْ * مِنْ هَوْلِ مَطْلَعِ ما قَدْ کان أَدهَشَنی
مِنْ مُنکَرٍ ونکیرٍ مـا أَقولُ لهم * قَدْ هــَالَنی أَمْرُهُمْ جِداً فَأَفْزَعَنی
وَأَقْعَدونی وَجَدُّوا فی سُؤالِهـِمُ * مَـالِی سِوَاکَ إِلهـی مَنْ یُخَلِّصُنِی
فَامْنُنْ عَلَیَّ بِعَفْوٍ مِنک یــا أَمَلی * فَإِنَّنی مُوثَقٌ بِالذَّنْبِ مُرْتَهــَنِ
تَقاسمَ الأهْلُ مالی بعدما انْصَرَفُوا * وَصَارَ وِزْرِی عَلى ظَهْرِی فَأَثْقَلَنی
واستَبْدَلَتْ زَوجَتی بَعْلاً لهـا بَدَلی * وَحَکَّمَتْهُ فِی الأَمْوَالِ والسَّکَـنِ
وَصَیَّرَتْ وَلَدی عَبْداً لِیَخْدُمَهــا * وَصَارَ مَـالی لهم حـِلاً بِلا ثَمَنِ
فَلا تَغُرَّنَّکَ الدُّنْیــا وَزِینَتُها * وانْظُرْ إلى فِعْلِهــا فی الأَهْلِ والوَطَنِ
وانْظُرْ إِلى مَنْ حَوَى الدُّنْیا بِأَجْمَعِها * هَلْ رَاحَ مِنْها بِغَیْرِ الحَنْطِ والکَفَنِ
خُذِ القَنـَاعَةَ مِنْ دُنْیَاک وارْضَ بِها * لَوْ لم یَکُنْ لَکَ إِلا رَاحَةُ البَدَنِ
یَـا زَارِعَ الخَیْرِ تحصُدْ بَعْدَهُ ثَمَراً * یَا زَارِعَ الشَّرِّ مَوْقُوفٌ عَلَى الوَهَنِ
یـَا نَفْسُ کُفِّی عَنِ العِصْیانِ واکْتَسِبِی * فِعْلاً جمیلاً لَعَلَّ اللهَ یَرحَمُنی
یَا نَفْسُ وَیْحَکِ تُوبی واعمَلِی حَسَناً * عَسى تُجازَیْنَ بَعْدَ الموتِ بِالحَسَنِ
ثمَّ الصلاةُ على الْمُختـارِ سَیِّدِنـا * مَا وَصَّـا البَرْقَ فی شَّامٍ وفی یَمَنِ
والحمدُ لله مُمْسِینَـا وَمُصْبِحِنَا * بِالخَیْرِ والعَفْوْ والإِحْســانِ وَالمِنَ

Share This Post
ارسال پاسخ    102 بار بازدید کل, 1 بار بازدید امروز |
  • No Related Post
پیگیری بحث

یک پاسخ to “صدها هزار کاربر اینترنتی، بیننده شعر منسوب به امام سجاد (ع)”

  1. یزدی Says:

    لَیْسَ الغَریبُ غَریبَ الشَّأمِ والیَمَنِ *إِنَّ الغَریبَ غَریبُ اللَّحدِ والکَفَنِ
    غریب آن نیست که در شام و یمن است، بلکه غریب واقعی آن است که در سنگ لحد و کفن قرارگرفته است
    إِنَّ الغَریِبَ لَهُ حَقٌّ لِغُرْبَتـِهِ * على الْمُقیمینَ فی الأَوطــانِ والسَّکَنِ
    چنین غریبی برای غربت و دوری خود، بر گردن کسانی که در سرزمین و خانه‌شان باقی مانده‌اند، حق دارد
    سَفَری بَعیدٌ وَزادی لَنْ یُبَلِّغَنـی * وَقُوَّتی ضَعُفَتْ والمـوتُ یَطلُبُنـی
    سفر مرگم دور و دراز است و توشه¬ی من کافی نیست، نیرو و قوّتم کم شده، در حالی که مرگ مرا می¬طلبد
    وَلی بَقایــا ذُنوبٍ لَسْتُ أَعْلَمُها * الله یَعْلَمُهــا فی السِّرِ والعَلَنِ
    دچار گناهانی هستم که آگاه به آن¬ها نیستم؛ ولی خداوند تمامی گناهان نهان و آشکارای مرا می¬داند
    مـَا أَحْلَمَ اللهَ عَنی حَیْثُ أَمْهَلَنی * وقَدْ تَمـادَیْتُ فی ذَنْبی ویَسْتُرُنِی
    چه¬قدر خداوند بردبار بود، آن زمانی که دائماً گناه کردم وآب¬رویم نریخت
    تَمُرُّ سـاعـاتُ أَیّـَامی بِلا نَدَمٍ * ولا بُکاءٍ وَلاخَـوْفٍ ولا حـَزَنِ
    ساعات زندگیم بدون هیچ¬گونه پشیمانی، گریه، ترس و یا اندوهی سپری می¬شود
    أَنَـا الَّذِی أُغْلِقُ الأَبْوابَ مُجْتَهِداً * عَلى المعاصِی وَعَیْنُ اللهِ تَنْظُرُنـی
    منم که به واسطه¬ی تلاش بر انجام گناهان، درهای رحمت و خیر را بر خود می¬بندم و این در حالی است که خداوند نظاره¬گر است
    یَـا زَلَّةً کُتِبَتْ فی غَفْلَةٍ ذَهَبَتْ * یَـا حَسْرَةً بَقِیَتْ فی القَلبِ تُحْرِقُنی
    چه لغزش¬هایی که به دلیل غفلت¬زدگی من در نامه¬ی اعمالم نگاشته¬شد و چه حسرت¬های سوزانی که در دلم به¬جای¬ماند
    دَعْنی أَنُوحُ عَلى نَفْسی وَأَنْدِبُـهـا * وَأَقْطَعُ الدَّهْرَ بِالتَّذْکِیـرِ وَالحَزَنِ
    اجازتم دهید که بر خود بنالم و گریه¬کنم و بقیّه¬ی زِند¬گی را با یاد خدابودن و اندوه بر اعمالم بگذرانم
    کَأَنَّنی بَینَ تلک الأَهلِ مُنطَرِحــَاً * عَلى الفِراشِ وَأَیْدیهِمْ تُقَلِّبُنــی
    تو گویی که من در یبن خانواده بر بستر مرگ افتاده¬ام و دست¬های ایشان است که مرا حرکت می¬دهد
    وَقد أَتَوْا بِطَبیبٍ کَـیْ یُعالِجَنـی * وَلَمْ أَرَ الطِّبَّ هـذا الیـومَ یَنْفَعُنی
    طبیبی را برای مداوایم آورده¬اند و حال آن که علم پزشکی برای مرگ جوابی ندارد
    واشَتد نَزْعِی وَصَار المَوتُ یَجْذِبُـها * مِن کُلِّ عِرْقٍ بِلا رِفقٍ ولا هَوَنِ
    جان¬کندنم سخت شده و مرگ آن را از هر رگ بدن بدون هیچ ملاحظه¬ای می¬ستاند
    واستَخْرَجَ الرُّوحَ مِنی فی تَغَرْغُرِها * وصـَارَ رِیقی مَریراً حِینَ غَرْغَرَنی
    و روحم را با همه¬ی فریب¬خوردگی و غفلتش از بدن جدا¬ می¬سازد و آب دهانم (جانم) را ـ چون خروج دوایی تلخ از دهان ـ از کالبدم برون¬ می¬کند
    وَغَمَّضُونی وَراحَ الکُلُّ وانْصَرَفوا * بَعْدَ الإِیاسِ وَجَدُّوا فی شِرَا الکَفَنِ
    آن¬گاه چشمانم را می¬بندند و همه¬گی بعد یأس از حیاتم ترکم می¬کنند و برایم کفن فراهم می¬آورند
    وَقـامَ مَنْ کانَ حِبَّ النّاسِ فی عَجَلٍ * نَحْوَ المُغَسِّلِ یَأْتینـی یُغَسِّلُنــی
    هم¬آنانی که دوستان من بودند، با عجله برای تدارک مراسم غسل¬دادنم به سوی مرده¬شوی¬خانه می¬شتابند
    وَقــالَ یـا قَوْمِ نَبْغِی غاسِلاً حَذِقاً * حُراً أَرِیباً لَبِیبـاً عَارِفـاً فَطِنِ
    ندا می¬دهند که احتیاج به غسل¬دهنده¬ای دانا و توانا داریم
    فَجــاءَنی رَجُلٌ مِنْهُمْ فَجَرَّدَنی * مِنَ الثِّیــابِ وَأَعْرَانی وأَفْرَدَنی
    از بین مردمان (مرده‌شویان)، فردی قدم پیش می¬نهد، جامه¬هایم را به¬در¬آورده، عریانم می¬سازد
    وَأَوْدَعونی عَلى الأَلْواحِ مُنْطَرِحـاً * وَصـَارَ فَوْقی خَرِیرُ الماءِ یَنْظِفُنی
    به روی سنگ غسّال¬خانه¬اَم گذارده، ظرف آب را رویم می‌برد تا مرا بشوید
    وَأَسْکَبَ الماءَ مِنْ فَوقی وَغَسَّلَنی * غُسْلاً ثَلاثاً وَنَادَى القَوْمَ بِالکَفَنِ
    آب را از بالا بر من می‌ریزد، سه مرتبه غسلم می¬دهد و آن¬گاه کفنم را می¬طلبد
    وَأَلْبَسُونی ثِیابـاً لا کِمامَ لهـا * وَصارَ زَادی حَنُوطِی حیـنَ حَنَّطَنی
    جامه¬ای بی¬آستین به من می¬پوشانند. تنها توشه¬ی من در این لباس جدید، حنوط است
    وأَخْرَجونی مِنَ الدُّنیـا فَوا أَسَفاً * عَلى رَحِیـلٍ بِلا زادٍ یُبَلِّغُنـی
    مرا از دنیایم خارج می¬کنند! وای بر من و سفری که بی¬بار و بُنه¬ام!
    وَحَمَّلونی على الأْکتـافِ أَربَعَةٌ * مِنَ الرِّجـالِ وَخَلْفِی مَنْ یُشَیِّعُنی
    بر روی شانه¬ها حرکتم می¬دهند و در پس ایشان جماعت مشایعت¬کننده¬ی من در حرکتند
    وَقَدَّمونی إِلى المحرابِ وانصَرَفوا * خَلْفَ الإِمـَامِ فَصَلَّى ثـمّ وَدَّعَنی
    مرا در محراب نماز می¬گذارند و همه در پس پیش¬نمازی که بر من نمازمی¬گزارد، می¬ایستند، او نماز میّتم را می¬خواند و بعد آن با من وداع می¬کنند
    صَلَّوْا عَلَیَّ صَلاةً لا رُکوعَ لهـا * ولا سُجـودَ لَعَلَّ اللـهَ یَرْحَمُنی
    پس از آن نماز میّت را ـ که رکوع و سجودی ندارد ـ به¬جای¬می¬آورند؛ باشد که خدای بیامرزدم!
    وَأَنْزَلونی إلـى قَبری على مَهَلٍ * وَقَدَّمُوا واحِداً مِنهـم یُلَحِّدُنـی
    سپس مرا به‌آرامی به قبرم سرازیر می¬کنند. یکی از عزیزانم پیش¬قدم می¬شود تا لحد را بچیند
    وَکَشَّفَ الثّوْبَ عَن وَجْهی لِیَنْظُرَنی * وَأَسْکَبَ الدَّمْعَ مِنْ عَیْنیهِ أَغْرَقَنی
    بند کفن می‌گشاید و کفن از چهره‌ام کنار می‌زند تا نگاهم کند، و آن¬گاه سیل اشکش بر روی من می‌ریزد
    فَقامَ مُحتَرِمــاً بِالعَزمِ مُشْتَمِلاً * وَصَفَّفَ اللَّبِنَ مِنْ فَوْقِی وفـارَقَنی
    با احترام و جدّیت گل و سنگ قبرم را می¬چیند و از قبر بیرون¬آمده، مرا تنها می‌گذارد
    وقَالَ هُلُّوا علیه التُّرْبَ واغْتَنِموا * حُسْنَ الثَّوابِ مِنَ الرَّحمنِ ذِی المِنَنِ
    و می‌گوید: ای مردم! بر او خاک بریزید و با این کار خود ثواب و پاداشی از خداوند بخشاینده بستانید
    فی ظُلْمَةِ القبرِ لا أُمٌّ هنــاک ولا * أَبٌ شَفـیقٌ ولا أَخٌ یُؤَنِّسُنــی
    و حال منم در تاریکی قبر که نه مادری آنجا است و نه پدر مهربانی و نه برادری که مونسم شود
    فَرِیدٌ وَحِیدُ القبرِ، یــا أَسَفـاً * عَلى الفِراقِ بِلا عَمَلٍ یُزَوِّدُنـی
    پس من می¬مانم و قبر. صد افسوس بر من از فراق و دوری دار دنیا، در حالی که توشه¬ی لازم و عمل صالح ندارم
    وَهالَنی صُورَةً فی العینِ إِذْ نَظَرَتْ * مِنْ هَوْلِ مَطْلَعِ ما قَدْ کان أَدهَشَنی
    و چشمانم ترسان می¬شوند؛ آن هنگام که دیده بر برزخ گشایم و زمان”هول مطّلع”من فرارسد ـ همانی که از پیش از آن می¬ترسیدم ـ
    مِنْ مُنکَرٍ ونکیرٍ مـا أَقولُ لهم * قَدْ هــَالَنی أَمْرُهُمْ جِداً فَأَفْزَعَنی
    نکیر و منکر بر من وارد می¬شوند، به ایشان چه گویم؟ که چه میزان از کارشان ترسانم؟
    وَأَقْعَدونی وَجَدُّوا فی سُؤالِهـِمُ * مَـالِی سِوَاکَ إِلهـی مَنْ یُخَلِّصُنِی
    پس برای پرس¬وجو مرا نشاندند و غرق سؤالم کردند در این هنگام خدای من! که غیر تو توانایی رهاندن مرا دارد؟
    فَامْنُنْ عَلَیَّ بِعَفْوٍ مِنک یــا أَمَلی * فَإِنَّنی مُوثَقٌ بِالذَّنْبِ مُرْتَهــَنِ
    ای آرزوی من! با بخششت بر من منّت¬گذار؛ چرا که من برای نجات از گناهانم احتیاج به پادرمیانی تو دارم
    تَقاسمَ الأهْلُ مالی بعدما انْصَرَفُوا * وَصَارَ وِزْرِی عَلى ظَهْرِی فَأَثْقَلَنی
    و آن¬گاه؛ خانواده¬ام زند¬گی و دارائیم را بین خود تقسیم می¬کنند؛ حال آن¬که وزر و وبال آن اموال بر دوش من سنگینی می¬کند
    واستَبْدَلَتْ زَوجَتی بَعْلاً لهـا بَدَلی * وَحَکَّمَتْهُ فِی الأَمْوَالِ والسَّکَـنِ
    همسرم شوهر دیگری می¬گزیند و او را در خانه و اموال من وارد می¬کند
    وَصَیَّرَتْ وَلَدی عَبْداً لِیَخْدُمَهــا * وَصَارَ مَـالی لهم حـِلاً بِلا ثَمَنِ
    فرزندانم هم¬چون غلامان همسرم درمی¬آیند و ارث باقی¬مانده¬ برایشان گوارا و بدون زحمت است
    فَلا تَغُرَّنَّکَ الدُّنْیــا وَزِینَتُها * وانْظُرْ إلى فِعْلِهــا فی الأَهْلِ والوَطَنِ
    پس دنیا و زر و زیور آن تو را مفریبد؛ بلکه به بی¬وفایی آن نسبت به خاندان و اموالت نگاه¬کن
    وانْظُرْ إِلى مَنْ حَوَى الدُّنْیا بِأَجْمَعِها * هَلْ رَاحَ مِنْها بِغَیْرِ الحَنْطِ والکَفَنِ
    و نیز به کسی که با سعی تمام مال¬اندوزی دنیا می¬کند و بر آن چیره¬می¬شود بنگر؛ آیا به غیر از حنوط و کفن از آن برون¬می-شود؟
    خُذِ القَنـَاعَةَ مِنْ دُنْیَاک وارْضَ بِها * لَوْ لم یَکُنْ لَکَ إِلا رَاحَةُ البَدَنِ
    در دنیا قانع باش و بدان راضی¬باش؛ ولو این که بهره¬ی تو از دنیا فقط سلامتی بدنت باشد
    یَـا زَارِعَ الخَیْرِ تحصُدْ بَعْدَهُ ثَمَراً * یَا زَارِعَ الشَّرِّ مَوْقُوفٌ عَلَى الوَهَنِ
    ای آن¬که کار خوب می¬کاری، مطمئنّاً پس از مدّتی ثمره¬ی آن را دروخواهی¬کرد و ای انجام¬دهنده¬ی اعمال زشت، جز بر پستی و بدی نتیجه¬ای نخواهی¬داشت
    یـَا نَفْسُ کُفِّی عَنِ العِصْیانِ واکْتَسِبِی * فِعْلاً جمیلاً لَعَلَّ اللهَ یَرحَمُنی
    ای نفس سرکش آدمی! از نافرمانی خدای بپرهیز و برای آن¬که مورد رحمت الاهی قرارگیرم، کار ثواب و نیکو انجام¬ده
    یَا نَفْسُ وَیْحَکِ تُوبی واعمَلِی حَسَناً * عَسى تُجازَیْنَ بَعْدَ الموتِ بِالحَسَنِ
    ای نفس! وای بر تو! توبه¬کن و عمل نیکو به¬جای¬آور، شاید که بعدِ مرگ پاداش نیکو داده¬شوی
    ثمَّ الصلاةُ على الْمُختـارِ سَیِّدِنـا * مَا وَصَّـا البَرْقَ فی شَّامٍ وفی یَمَنِ
    و سلام و درود خدا بر مولایمان پیامبر برگزیده¬اش تا زمانی که سرزمین¬های شام و یمن موجودند
    والحمدُ لله مُمْسِینَـا وَمُصْبِحِنَا * بِالخَیْرِ والعَفْوْ والإِحْســانِ وَالمِنَنِ
    و سپاس و شکر خدایی را که هر صبح و شام، خوبی و بخشش و نیکی و نعمت برایمان فرومی¬فرستد.

ارسال پاسخ